ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
513
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) فرمود هم اينك به او بپرداز . گفتم چيزى ندارم . فرمود تو سرّق هستى . سپس به اعرابى گفت او را با خود ببر و به بردگى به فروش تا به حق خود برسى ، سرق مىگويد مردم در پى من و اعرابى راه افتادند . اعرابى به ايشان نگريست و گفت چه مىخواهيد ؟ گفتند تو مىخواهى چه كار كنى ؟ ما مىخواهيم تاوان او را بپردازيم و او را آزاد كنيم . اعرابى گفت به خدا سوگند هيچ يك از شما به لطف خداوند از خود من نيازمندتر نيستيد و روى به من كرد و گفت برو كه تو را آزاد كردم . يزيد بن هارون و يحيى بن حماد از جويرية بن اسماء از عبد الله بن يزيد كه آزاد كرده و وابستهء منبعث بود از گفتهء يكى از مردم مصر از سرّق ما را خبر دادند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در قبال گواهى دادن يك گواه و سوگند كسى كه طلب كار بود داورى مىفرمود . اين سخن يزيد بن هارون است ولى يحيى بن حماد كه راوى ديگر اين روايت است مىگفت آن حضرت در قبال سوگند و گواه داورى مىفرمود . سندر بردهء آزاد كرده و وابستهء حضرت ختمى مرتبت ، پارهيى از محدثان هم گفتهاند اين شخص پسر سندر است . محمد بن عمر واقدى از اسامة بن زيد ليثى ، از عمرو بن شعيب ، از پدرش ، از پدر بزرگش ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو روح زنباع جذامى بردهيى به نام سندر داشت ، ابو روح سندر را در حال بوسيدن يكى از كنيزان خود ديد گوش و بينى او را بريد و او را اخته كرد ، سندر به حضور پيامبر ( ص ) آمد ، آن حضرت به ابو روح پيام داد و چون آمد او را اندرز داد و فرمود هر بردهيى را كه مثله كنند يا با آتش شكنجه دهند آزاد و وابستهء خدا و رسولش خواهد شد . سندر گفت اى رسول خدا دربارهء من به واليان سفارش فرماى ، حضرت ختمى مرتبت فرمود من دربارهء تو به همهء مسلمانان سفارش مىكنم ، هنگامى كه رسول خدا رحلت فرمود سندر پيش ابو بكر آمد و گفت سفارش پيامبر را در بارهء من نگهدار . ابو بكر براى او مقررى تعيين كرد و چون ابو بكر مرد و عمر به ولايت رسيد سندر به او گفت سفارش پيامبر ( ص ) را دربارهء من پاس دار . عمر گفت خودت انتخاب كن اگر مىخواهى همان مقررى را كه ابو بكر براى تو مقرر داشته است مقرر مىدارم و اگر